الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)
مقدمه 47
منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)
عارف حسين خوارزمى در ترجمهء آن گويد : « بدان كه حقيقت ذكر عبارت است از تجلّى حق مر ذات خود را به ذات خود از حيثيّت اسم متكلّم از براى اظهار صفات كماليّه و كشف نعوت جلاليّه و جماليّه ، هم در مقام جمع و هم در مقام تفصيل چنان كه گواهى داد از براى بذات خود كه شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ . و اين حقيقت را مراتب است : أعلى و اولاش ( اولايش ) آنست كه متحقّق شود از حق در مقام جمع از ذكر او سبحانه نفس خود به اسم متكلّم به حمد و ثنا بر نفس خويش . دوم ذكر ملائكهء مقرّبين كه آن تحميد ارواح و تسبيح ايشانست پروردگار خود را . و سيّوم ذكر ملائكهء سماويّه و نفوس ناطقهء مجرّده است . و چهارم ذكر ملائكهء ارضيّه و نفوس منطبعه به حسب طبقاتش . و پنجم ذكر ابدان است و آنچه در وى است از اعضاء . و هر يكى ذاكر پروردگار خويش است به لسانى كه به دو اختصاص دارد چنان كه شيخ بدين معنى اشاره مىكند كه « فان ذكر اللَّه سار في جميع العبد » يعنى ذكر بارى سارى در جميع عبد است يعنى در روح و قلب و نفس و قواى روحانيّه و جسمانيّهء اوست بل در جميع اجزايش . و اين سريان نتيجهء سريان هويّت الهيّه ذاكره مر نفس خود را به نفس خود است » - انتهى . اين ذكر سارى در جميع عبد سارى در جميع موجودات است زيرا بقاى موجودات به هويّت الهيّه است كه در همه سارى است بلكه موجودات جز شئون نورى و آيات اسمائى اين هويّت نيستند كه هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ . لذا هر جا كه اين هويّت است عين حيات و علم و شعور و ديگر اسماء جمالى و جلالى است هر چند هر موجودى به جهت ظهور دولت اسمى بدان اسم ظاهر غالب ناميده مىشود و ديگر اسماء و صفات به لحاظ و اعتبار ما در تحت دولت و استيلاء آن اسم واقع مىشوند . پس اين هويّت ساريه كه به نام وجود مساوق حق است عين ذكر است و خود ذاكر و